پرندگان سرگردان تابستان
بر پنجره ام آیند
تا آوازی سر دهند و پرکشند.ت
و برگان زرد پاییز
- نه نغمه ای و نه آوازی –
تاب خورند و
در جا
با آهی فرو افتند.ت
تاگور
Poetry, Philosophy, Politics
پرندگان سرگردان تابستان
بر پنجره ام آیند
تا آوازی سر دهند و پرکشند.ت
و برگان زرد پاییز
- نه نغمه ای و نه آوازی –
تاب خورند و
در جا
با آهی فرو افتند.ت
تاگور
نقل است بر کوه قاف تک پرنده ای بوده است صد پر بر هر بال و به هر پر هزار رنگ. به هفت سال هر صبحدم پرها به زیبایی می آراست و به نیمروز هر شعاع آفتاب سرمه تن می کرد. روزی از همان روزها بر کار خود آغشته، ناگه نوای غریبی شنید که با او هیچ نگفت مگر وحده لا اله الا هو هو هو هو... آن نوا، انعکاس سایه اش در باد بود. پس پرنده را پرها جملگی برجای پروازگرفت، از اقالیم درگذشت، تا در دیار آدمی زادگان به قفس طفلی آواز باد سر داد. ت

در باب سینه سرخ و شجاعت
افلاطون بود که پیش از همه اندیشید: شجاعت «دانش چیزهایی است که باید از آن ها ترسید و آنچه نباید ترسید.» تعریف فاضل مآبانه ای است، اما با این صف علما و دانشمندان بزدل چه باید کرد؟ افلاطون بر اشتباه بود. شجاعت از جنس دانش نیست، عمل است. شجاعت، پاک شدنِ موضوعِ هراس به واسطه دانسته شدن کنه آن نیست، بلکه توانایی رو به رو شدن با ترس، مهار کردن آن، و چیرگی بر آن است. موضوع شجاعت، تهدید یا خطر نیامده نیست، همین شوربختی حاضر است: مادری که فرزندی را از دست داده است، به او گفته می شود که «شجاع باش»، این شجاعت ، شجاعتِ رویارویی با مصیبت پیش روست ، نه گریز از تهدید یا خطر آینده. برای زندانی سیاسی ای که زیر شکنجه لب نمی گشاید، چه چیزی در آینده وحشتناک تر از درد فراگیر پیچیده در مغز استخوان او هست؟ ت
به یقین سینه سرخ کوچکی که بر کلاغ جراره ای می تازد و او را می رماند، از او به آنچه باید و نباید ترسید ناآگاه تر است( چراکه اگر به آگاهی بود مسلم آنکه ظرافت پرهای سینه سرخ تاب
منقار تیز و طویل و پر های پر زور کلاغ را ندارد). اما سینه سرخ شجاع ترین پرندگان است. نشان سرخش هم نمادی است از توان هم نفسی با ترس و مهار کردن آن. نماد عمل بلند مرتبه ای است که اگرچه چندان به پیروزی او امیدی نیست، در برابر قالب طاووس خودبینی، و هم در برابر بی کلگی انتحاری خروس وار می ایستد. نمایانگر آتشی است که در سینه دارد. چونان که آن مادر در ناامیدانه ترین اوضاع تاب رو به رو شدن با پیکر غرقه در خون فرزند را از کف نداد، و آن زندانی نیز، بی امید هیچ افتخاری، رستگاری، یا پیروزی پس از مرگ ایده هایش، در برابر درد جانکاه تاب آورد . ت