Wednesday, July 30, 2008



پرندگان سرگردان تابستان
بر پنجره ام آیند
تا آوازی سر دهند و پرکشند.ت

و برگان زرد پاییز
- نه نغمه ای و نه آوازی –
تاب خورند و
در جا
با آهی فرو افتند.ت


تاگور

Sunday, July 27, 2008

(1387-1323) سهراب علوی نیا


Sunday, July 13, 2008

نقل است بر کوه قاف تک پرنده ای بوده است صد پر بر هر بال و به هر پر هزار رنگ. به هفت سال هر صبحدم پرها به زیبایی می آراست و به نیمروز هر شعاع آفتاب سرمه تن می کرد. روزی از همان روزها بر کار خود آغشته، ناگه نوای غریبی شنید که با او هیچ نگفت مگر وحده لا اله الا هو هو هو هو... آن نوا، انعکاس سایه اش در باد بود. پس پرنده را پرها جملگی برجای پروازگرفت، از اقالیم درگذشت، تا در دیار آدمی زادگان به قفس طفلی آواز باد سر داد. ت

Tuesday, April 29, 2008



Tuesday, April 22, 2008


دولت از مرغ همایون طلب و سایه او

زانکه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود

حافظ

Wednesday, April 02, 2008


Angelus Novus, Paul Klee, 1879,1940

فرشته قصد فرار از چیزی را دارد که قویاً در حال تفکر و تعمق در آن است. چشمان وی به نقطه ای خیره شده اند، دهانش باز و بال هایش گشوده اند. این تابلو در واقع تصویری از فرشته تاریخ است. سیمای وی رو به سوی گذشته دارد. آنجا که ما زنجیرۀ به هم پیوسته ای از حوادث و وقایع را مشاهده می کنیم، او مصیبت و فاجعۀ منفردی را می بیند که پشت سر هم خرابی و ویرانی به بار می آورد، و آن ها را به پایین و به سمت پاهایش می راند. در حالی که فرشته می خواهد بماند و مردگان را از خواب گران تاریخ بیدار کند و تمام آنچه را در طول تاریخ خرد و در هم شکسته بازسازی و کامل کند. لیکن طوفانی از جانب بهشت در حال وزیدن است؛ طوفان با چنان شدت و خشونتی در میان بال های فرشته پیچیده است که قادر نیست آنها را جمع کند. این طوفان با تمام قدرت این فرشته را که پشت به آینده دارد، به سوی آن می راند، بدون آنکه کمترین مقاومتی از جانب فرشته صورت بگیرد؛ در حالی که انبوه عظیم آثار و بقایای مخروبه ها و ویرانه هایی که در برابر او قرار دارند، رو به جانب آسمان دارند. این طوفان همان چیزی است که آن را پیشرفت می خوانیم. ... دلیل اینکه فاشیسم چرا شانس یا مجال عرضه اندام پیدا می کند این است که مخالفان آن تحت نام پیشرفت با آن به مثابۀ یک هنجار تاریخی برخورد می کنند( هجده تز در فلسفه تاریخ، بنیامین، تزهای هفتم و هشتم، ترجمه نوذری). ت

Friday, February 29, 2008

بوتیمار ، مرغ غم که از بیم آنکه آب دریا تمام شود هرگز آب نخورد

گرچه دریا می‌زند صد گونه جوش
من نیارم کرد ازو یک قطره نوش
گر ز دریا کم شود یک قطره آب
ز آتش غیرت دلم گردد کباب

عطار


Sunday, February 17, 2008

برایم از افرودیت آسمانی بگو، آن الهه که شهوت بکر خدایان را برمی انگیزد و فوج فوج مردان فانی را مست خود کند. پرندگان را در آسمان رام ، و جملگی خلایق خاک خشک را که اراده کند فرا چنگ آورد... ت
ت
ترانه هومری برای افرودیت


Saturday, January 26, 2008

در باب سینه سرخ و شجاعت

افلاطون بود که پیش از همه اندیشید: شجاعت «دانش چیزهایی است که باید از آن ها ترسید و آنچه نباید ترسید.» تعریف فاضل مآبانه ای است، اما با این صف علما و دانشمندان بزدل چه باید کرد؟ افلاطون بر اشتباه بود. شجاعت از جنس دانش نیست، عمل است. شجاعت، پاک شدنِ موضوعِ هراس به واسطه دانسته شدن کنه آن نیست، بلکه توانایی رو به رو شدن با ترس، مهار کردن آن، و چیرگی بر آن است. موضوع شجاعت، تهدید یا خطر نیامده نیست، همین شوربختی حاضر است: مادری که فرزندی را از دست داده است، به او گفته می شود که «شجاع باش»، این شجاعت ، شجاعتِ رویارویی با مصیبت پیش روست ، نه گریز از تهدید یا خطر آینده. برای زندانی سیاسی ای که زیر شکنجه لب نمی گشاید، چه چیزی در آینده وحشتناک تر از درد فراگیر پیچیده در مغز استخوان او هست؟ ت
به یقین سینه سرخ کوچکی که بر کلاغ جراره ای می تازد و او را می رماند، از او به آنچه باید و نباید ترسید ناآگاه تر است( چراکه اگر به آگاهی بود مسلم آنکه ظرافت پرهای سینه سرخ تاب منقار تیز و طویل و پر های پر زور کلاغ را ندارد). اما سینه سرخ شجاع ترین پرندگان است. نشان سرخش هم نمادی است از توان هم نفسی با ترس و مهار کردن آن. نماد عمل بلند مرتبه ای است که اگرچه چندان به پیروزی او امیدی نیست، در برابر قالب طاووس خودبینی، و هم در برابر بی کلگی انتحاری خروس وار می ایستد. نمایانگر آتشی است که در سینه دارد. چونان که آن مادر در ناامیدانه ترین اوضاع تاب رو به رو شدن با پیکر غرقه در خون فرزند را از کف نداد، و آن زندانی نیز، بی امید هیچ افتخاری، رستگاری، یا پیروزی پس از مرگ ایده هایش، در برابر درد جانکاه تاب آورد . ت

Friday, January 18, 2008


مرگ پرنده باد است
وقتی که در میان قفس
-ناچار-
خاموش می نشیند
و گوش می دهد، ت
آواز میله ها را در باد. ت
آه ای پرنده بگذار
تا بادها ترا بسرایند. ت



ضیا موحد