Sunday, July 13, 2008

نقل است بر کوه قاف تک پرنده ای بوده است صد پر بر هر بال و به هر پر هزار رنگ. به هفت سال هر صبحدم پرها به زیبایی می آراست و به نیمروز هر شعاع آفتاب سرمه تن می کرد. روزی از همان روزها بر کار خود آغشته، ناگه نوای غریبی شنید که با او هیچ نگفت مگر وحده لا اله الا هو هو هو هو... آن نوا، انعکاس سایه اش در باد بود. پس پرنده را پرها جملگی برجای پروازگرفت، از اقالیم درگذشت، تا در دیار آدمی زادگان به قفس طفلی آواز باد سر داد. ت

0 نکته: